۱۳۹۶/۰۷/۱۹ ۱۲:۱۵:۵۳ - تعداد دفعات بازديد : ۱۱۳

مرا ببخش نگشتم چنان که می خواهی.../دل نوشته دانشجویی

سلام ما به حسین و به کربلای حسین

سلام ما به علمدار باوفای حسین
همان سفر رویایی که سال ها آرزویش را در دل پرورانده بودم و نمی دانم به پاس کدامین کارم امسال روزیم شد و برکتش در زندگیم جوشان شد!

نیرویی از جنس عشق ما را به سمت رفتن سوق می داد.از مرز چذابه وارد خاک عراق شدیم. هر لحظه بوی عشق بر مشاممان می خورد و هر لحظه شوقمان بیشتر و بیشتر می شد.باور نمی کردم که در حضور مولایم علی قرار خواهم گرفت. در همان لحظه اول، سنگینی و مظلومیت آن امام عظیم الشان وجود مرا فراگرفت و بغضی گلوی مرا فشرد .

ابتدا وارد حرم علی بن ابی‌طالب(ع)، امام اولمان، یار پیامبرمان، مولای متقیان علی (ع) شدیم و به راستی ایوان نجف عجب صفایی دارد .وقتی گنبد طلایی مولود کعبه را دیدم، درست مثل لحظه ای بود که برای اولین بار، خانه کعبه محل زادگاهش را دیده بودم؛ بی اختیار مات و مبهوت ماندم، چه عظمتی! چه شکوهی، فضای نورانی و ملکوتی عظیمی در آنجا حاکم بود .حضور در نجف پس از سه روز به اتمام رسید و ما را با کوله باری از خاطره و درس زندگی راهی کربلا نمود.

مرا ببخش نگشتم چنان که می خواهی

به پات جان نسپردم ز فرط خودخواهی

همیشه عهد شکستن ز سمت من بوده

مرا ببخش که سوگند خورده ام گاهی

تمام عمر فقط ادعا، که یار توام

ولی دریغ چه گویم، خودت که آگاهی

هرچه به رفتن حرم نزديكتر مي شد ضربان قلبها تندتر و دلهره ها سنگين تر مي شد،فکر مي كردم آيا توان پا گذاشتن به آن مكان مقدس را دارم؟ اما وقتی از درب ورودی داخل حرم شدم حس عجیبی کل وجودم را فرا گرفت، لحظه ای نگذشت که آرامشی عجیب پیدا کردم. هیچ وقت اینقدر حس آرامش نداشتم. قدم به قدم به سمت ضریح نزدیک می شدم.

هم قدم با زائران دیگر جلو می رفتم تا به ضریح برسم. وقتی پای ضریح امام حسین(ع) رسیدم ، اولین کاری که کردم سلام دادم و از اینکه مرا به کربلا دعوت کرده بود تشکر کردم. حسین جان! این زیارت را روزی هر ساله ام کن.خدایا کاش زمان متوقف می شد و من می ماندم و باقی زمان عمرم در کنار ضریح حسین(ع) بود. بعد از زیارت امام حسین(ع) به حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) رسيديم.

عباس یعنی نور مصباح هدایت

عباس یعنی کشته راه ولایت
عباس یعنی مظهر کل حقایق

عباس یعنی باب حاجات خلایق
عباس یعنی لاله ای در چشم صحرا

عباس یعنی شعله ای در قلب دریا

وارد حرم قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس(ع) شدم و در محضر دریای ادب،به حضرت عرض ادب کردم. چرا اینگونه است کربلا؟ هر جا که می روی حس های عجیب رهایت نمی کنند . حس خوبی کل وجودم را فرا گرفته بود . کاش همین جا هم ایستگاهی بود برای ماندن تا ابد.

دل نوشته ای از ابراهیم بهمنی کاروان اعزامی از بوشهر

مطالب مرتبط :
ارسال نظرات کاربر :
* نام و نام خانوادگي :
* پست الكترونيك :
*نظر شما :